تبليغاتX
انجمن جوانان زنده رود
Search

ضرب المثل 

موضوع: مثل آباد یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 10:2

سلام

خسته نباشید!

چند وقتیه که خبری از هیچ کس نیست  برخلاف این جمله که با همراه اول هیچ کس تنها نیست .چند وقتيه.......

داشتم دنبال شعر هاي ايرج ميرزا مي گشتم كه توي ويكي پديا رسيدم به گربه!

اونم  چي، تمام ضرب المثلهاي  كه گربه داشت پيدا كردم ،نمي دونم چرا توجه هم جلب شد به گربه ،

بخونين بد نيست ، البته تكراري هم زياد داره ولي با كلمات متفاوت!

  • «آهسته برو، آهسته بيا كه گربه شاخت نزند!»
  • «از تاب ناعلاجی به گربه گفتم خانم‌باجی!»
  • «به‌ات نشون میدم، کجا گربه تخم می‌کند!»
  • «به دعای گربهٔ سياه باران نمی‌آید.»
  • «به دعای گربه‌كوره طاق مبال پایین نمی‌آید.»
  • «به گربه گفتند: گهت درمان است، خاک رویش ریخت.»
  • «به گربه گفتند فضله‌ات درمان است، به خاك كرد.»
  • «چوب را كه برداری گربهٔ دزد می‌گریزد.»
  • «در دیزی باز است، حیای گربه کجاست؟»
  • «دست كه به چوب بردی گربهٔ دزد حساب كار خودش را می‌كند.»
  • «دستی که از من بریده شد می‌خواهد سگ بخورد، می‌خواهد گربه.»
  • «دعای گربه در آسمان رخنه نکند.» ضرب‌المثل آلمانی
  • «زنگوله را كی به گردن گربه می‌بندد (می‌اندازد)؟»
  • «شب، گربه سمور می‌نماید، هندوبچه حور می‌نماید.»
  • «مبادا یکی موش و دو گربه تنها// مبادا دو زن در یکی خانه باهم» ضرب‌المثل هلندی
  • «گربه آمد و دنبه ربود.»
  • «گربه، بی‌چشم ‌و رو است.»
  • «گربه تنبل را موش طبابت می‌کند.»
  • «گربه خانه هم باید مقبول باشد.»
  • «گربه خودش زشت، معوش هم زشت.»
  • «گربه خونه آدم هم باید خوشگل باشه.»
  • «گربه در انبان فروختن.»
  • «گربه در دکان شیشه‌گر.»
  • «گربه در راه خدا موش نمی‌گیرد.»
  • «گربه دستش به دنبه نمی‌رسه، می‌گه بو می‌ده.»
  • «گربه دنبه خواب بيند.»
  • «گربه را باید دم حجله کشت!»
  • «گربه را سه‌تکه اندازه گوشش.»
  • «گربه را مجال گذر نيست!»
  • «گربه سر دیگ را باز ببیند شرم می‌کند.»
  • «گربه که به تنگنا افتد چشم آدمی را برآرد.»
  • «گربه گشنیز خورد گرسنه همه‌چیز.»
  • «گربه مرتضی‌علی است، پشتش به زمین نمی‌آید!»
  • «گربه هفت‌بار جای بچه‌هایش را عوض می‌کند»
  • «گربه هفت‌تا جان دارد!»
  • «گربه همه‌شب به خواب بیند دنبه»
  • «گربه همه‌شب موش در خواب بيند.»
  • «گوشت را به گربه سپردن!»
  • «مثل سگ و گربه!»
  • «مثل گربه از هر دست بيندازنداش، با پا به زمین می‌آید.»
  • «مثل گربه به روی کسی براق شدن»
  • «مثل گربه عزيز بی‌جهت»
  • «مثل گربه کور!» (نمک‌نشناس)
  • «مثل گربه نوروزی»
  • «موش موشک آسه بیا، آسه برو که گربه شاخت نزنه.»
  • «مثل موش و گربه»
  • «موش و گربه كه باهم ساختند، دكان بقالی خراب است.»
  • «موش و گربه كه باهم كنار آمدند، وای به حال بقال!»
  • «هرچه صرفه‌کنی گربه برد!»
  • «همه شب گربه موش را به خواب بیند»
  • نوشته شده توسط مهدی ماهانی | لينک ثابت |

    مثل 19 : حرف آ 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه سوم مهر 1386 11:28

     

    آن كس كه بداند و بداند كه بداند

     

    اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

     

    آن كس كه بداند و نداند كه بداند

     

    بيدار كنندش، كه بسی خفته نماند

    آن كس كه نداند و بداند كه نداند

    لنگان خرك خويش به منزل برساند

    آن كس كه نداند و نداند كه نداند

    در جهل مركب، ابدالدهر بماند !

     

    ( امام فخر رازی )

     

    نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

    مثل 18 : حرف آ 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 8:24

    آستين نو ،‌ بخور پلو !

     

     ملانصرالدين را به ضيافتی خوانده بودند. مگر دربانان به جامهء فرسوده ای كه در برداشت نشناختند و به خانه راهش ندادند. ملا به خانهء خود رفت، جامه ای فاخر در بر كرد. بر استری با زين و يراق گرانبها برنشست و بازآمد. دربانان پيش دويدند و به حرمت بسيار، فرودش آوردند و تعظيم كنان به درونش بردند. چون خوان نهادند ملا، آستين قبا كنار كاسه گذاشت كه " بخور ! آستين نو، پلو بخور ! " و چون سبب پرسيدند گفت : ساعتی پيش در جامهء همه روزی خويش به اينجا آمدم، به خواری مرا از در راندند، اما چون در اين قبا بازآمدم به تعظيم و تكريم مبالغه ای تمام كردند. لا محاله مهمان ضيافت، اين قباست نه من !

    نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

    مثل 17 : حرف آ 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه ششم شهریور 1386 8:55

     

    آن كه سبيلت را باهاش چرب كردی، گربه برد !

     

     

    كنايه از آن است كه فريب نهان آشكار شده و آنچه نهانی وسيلهء كلاشی و اخاذی شخصی فريبكار بود از پرده بيرون افتاده است.

    اشاره به حكايت آن مرد است كه تظاهر به راه داشتن در دستگاه مالداران را پاره ای پی جسته بود و سبيل به آن می آلود كه روز و شب بر سفرهء چرب و شيرين می نشينم و مردی مالدار و ثروتمندم. مگر روزی در اين سخن بود كه دخترك خردسالش دوان دوان درآمد كه : پدر ! آن كه سبيلت را بدان چرب می كردی گربه برد !

     

    این داستان را مولوی به نظم آورده است .

     

    نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

    مثل 16 : حرف آ 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه سی ام مرداد 1386 7:52

     

    آن وقت، گه می خوردم تنها، حالا عسل می خورم همراه !

     

     

    مردی زنی بسيار زشت داشت كه به پاكدامنی شهره بود. او را طلاق داد و زنی ماهرو گرفت كه تاب مستوری نداشت و عاشقان را بی دريغ به وصل خويش، می نواخت !

    به او گفتند : اين چه كاريست كه نانجيبی چنين را به پاكدامنی چنان، ترجيح دادی ؟!

    گفت : آن زمان گه می خوردم تنها ، اكنون عسل می خورم همراه !!

     

    نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

    مثل 15 : حرف آ 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 7:47

     

    آخر پيری، داغ اميری !

     (داغ، نشانه ای ست كه از طريق سوزاندن بر پوست چارپايان نقش می كنند تا ملكيت آن مشخص باشد، داغ اميری نشانهء تعلق حيوان داغ خورده به سر طويلهء امير و سلطان است)

     ضرب المثل را در سرزنش كسی می آورند كه پس از عمری وارستگی و آزادگی به صرافت غلامی و آستان بوسی صاحب قدرتان افتاده باشد.

     

    نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

    مثل 14 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 7:45

     

    در کشاقوس حوادث، حکما را مثلی ست

    در جهان هر عملی موجب عکس العملی ست

    هر که شد حرف ستم پیشگی،  اندیشهء او

    عاقبت برکند اندیشهء او،  ریشهء او

     

    نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

    مثل 13 : حرف آ 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه نهم مرداد 1386 7:43

    آخر، تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود !

    پسرك خردسالی از مرغدانی همسايه تخم مرغی می دزدد و مادرش كه زنی تهيدست و نادان است او را به اين كار تشويق می كند. پسرك به تدريج از سرقت تخم مرغ به سرقت مرغ و خروس و بره و بوقلمون اهل محل می پردازد و همچنان كه سنين عمرش بيشتر می شود دست به سرقت های بزرگ تری می زند تا آن كه سرانجام به كاروانی حمله می برد و شتری را كه حامل جواهرات پادشاه بوده می ربايد و دستگير می شود و به فرمان پادشاه می برند كه در ميدان شهر به دارش زنند. چشم پسر به مادر پيرش می افتد كه اشك ريزان كنار ميدان ايستاده و با مشاهدهء او از جلاد درخواست می كند كه بگذارد پيش از اجرای حكم، زبان مادرش را به عنوان وداع ببوسد. با خواهش او موافقت می شود اما هنگامی كه مادر، زبانش را بيرون می آورد محكوم، با يك فشار دندان های خود، آن را قطع می كند ! چون علت اين عمل را جويا می شوند می گويد : هر چه بر سر من می رود از اين زبان است. بار اولی كه تخم مرغی از خانهء همسايه دزديدم اگر زبان مادرم به جای تشويق و تحسين من ، قبح عملم را متذكر شده بود كارم از تخم مرغ دزدی به دزديدن شتر خزانهء پادشاه نمی كشيد و امروز طناب دار به گردنم نمی افتاد ...

    نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

    مثل 12 : حرف ب 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه دوم مرداد 1386 9:22

    ببخشید، کتک شما را حلاج خورد !

     

    اشاره به حکایتی ست منسوب به امیر انتظام که از گرانفروشی خبازی، به او شکایت برده بودند، فرموده بود خباز را بگیرند و روز دیگر علی الطلوع نزد او برند تا گوشالی به سزایش دهد.

    روز دیگر، بامداد، به او گفتند آن که به  احضارش فرمان رفته بود حاضر است. نگو دیروز، امیر، پنبه زنی را نیز فراخوانده بود.

    پنداشت آن که حاضر آمده خبّاز حقه باز است، حلّاج بی علاج بود، بیچاره را به فرمان او به زیر چوب افکنده بسیار بیازردند. چون سیاست آن بی گناه به انجام رسید حاجبی در آمد که اینک خباز گران فروش، بر در است. امیر از این بی عدالتی که رفته بود سخت اندوهناک شد، چون خباز را به حضور آوردند، سر در زیر و شرمنده گفت :

     

    -          خباز باشی ! ببخشید کتک شما را حلاج خورد !!

    نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

    مثل 11 : حرف آ 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 7:37

     

    آن قدر شور بود كه خان هم فهميد !

     

    عبدالله مستوفی بر اين مثل شرحی آورده كه :

    خان لری بوده و ذائقهء درست و حسابی نداشته هر شور و تلخی را كه جلوش می گذاشتند می خورده و اعتراض نمی كرده. آشپزی داشته كه او هم شايد ذائقه اش خوب نبوده و غذاها را خيلی شور از كار در می آورده. زيردستان كه بايد با خان هم غذا باشند يا از آن غذا بخورند از اين وضع عذاب می كشيدند و  ...
    ادامه مطلب
    نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

    مثل 10 : حرف د 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه نوزدهم تیر 1386 8:1

     

    درخت هر چه بارش بيشتر می شود، سرش پائين تر می آيد.

     

     

    انسان هر چه خردمندتر و فرزانه تر باشد متواضع تر و خاشع تر می شود.

     

    تواضع كند هوشمند گزين

    نهد شاخ پر ميوه سر بر زمين

     

     ( سعدی )

     

     

    نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

    مثل 9 : حرف د 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه دوازدهم تیر 1386 7:16

     

    دنیا دو روزه ، باقیش هم روز به روزه !!

     

    به مزاح می آورند، در دعوت مخاطب به صبر و غم نخوردن از زیان ها و تحمل سختی ها، که سرتاسر زندگی دو روز بیشتر نیست و اگر از آن گذشت، روزهای دیگرش را ناپایدار و گذرا باید شمرد.

     

    نوشته شده توسط | لينک ثابت |

    مثل 8 : حرف ه 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه پنجم تیر 1386 7:28

    هیزم تر به کسی فروختن

     

    هیزم تر به کسی فروختن، کنایه از فریب دادن از قبیل: وفا نکردن به عهد، با حیله از قول و قرار شانه خالی کردن، گندم نمایی و جوفروشی، دو رویی کردن و همین که خر از پل گذشت بد لعابی کردن است. به عبارت دیگر این ضرب المثل در مورد کسی به کار می رود که بدون هیچ دلیلی در مقام دشمنی و ناجوانمردی برآید و کسی را که با او هیچ اصطکاک منافعی ندارد بکوبد و زیان و ضرر برساند. در چنین مورد گفته می شود: به فلانی هیزم تری نفروختیم که با ما دشمنی می کند.

    اما ریشه و علت تسمیهء آن:


    ادامه مطلب
    نوشته شده توسط | لينک ثابت |

    مثل 7 : حرف خ 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 8:2

     

    خواب دیدی خیر باشه !!

     

    امید شیرینی که با واقعیات مطابقت نمی کند. تصورات خوش بینانه که نزد خود کرده ای خواب و خیالی بیش نیست :

    -          درسته که من جوان فقیری هستم؛ اما وقتی برم به حاجی بگم که چقدر دخترش را دوست دارم، هم به دامادی قبولم می کنه و هم سرمایه ای به من می ده که کار و کسبی راه بندازم !!!

     

    -          خواب دیدی خیر باشه برادر !

     

     

    نوشته شده توسط | لينک ثابت |

    مثل 6 : حرف ب 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه هشتم خرداد 1386 8:56

     

    با پنبه سر بریدن !!

      با محبت و مهربانی، موجبات فلاکت کسی را فراهم آوردن.

    از طریق لطف و محبت یا نرمی و ملاطفت به کسی زیان سخت وارد کردن.

    دشمنی را زیر نقاب مهربانی و دوستی پنهان کردن.

     

    مترادف : شتر را با نمد داغ کردن

     

    نوشته شده توسط | لينک ثابت |

    مثل 5: حرف ب 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه یکم خرداد 1386 12:15

     

    با همین پَر و پاچین

    می خوای بری چین و ماچین ؟!

     

     

    خرچنگ را دیدند شتابان می رود.

    گفتندش : کجا به سلامتی؟

    گفت : چین !

    گفتند : با همین پر و پاچین؟

     

    -          در جواب کسی می آورند که بدون داشتن امکانات مادی و معنوی ادعای انجام کارهای بزرگ دارد.

     

    بعضی ها هم می گویند :

     

    با همین ریش، می خوای بری تجریش ؟!

    نوشته شده توسط | لينک ثابت |

    مثل 4: حرف آ 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 9:18

     

    آش نخورده و دهن سوخته

     

     

     كيفر ديدن به گناه نكرده، بی آن كه محكوم،‌ دست كم از لذت ها يا منافع اون گناه، نفعی برده باشه !

    مترادف :

    " گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده "

    یا 

    " نه خورده و نه برده،  گرفته درد گُرده ! "

     

    نوشته شده توسط | لينک ثابت |

    مثل 3: حرف آ 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 9:8

    آن قدرها هم نَر نبود !

     

    يك روستايی گريبان مردی را گرفت كه اين خر كه سواری از من است. مرد بی درنگ به زير جست و جُلی بر گردهء خر افكند و گرد آمدگان را به شهادت گرفت كه اگر مال از اوست بگويد كه نر است يا ماده !!

    روستايی گفت خر مال من است و نر است .

    نمد برداشتند، ماده بود !! روستايی گفت : راستی خر من هم آن قدرها نر نبود !

     

    يا : خر من، هم نر نر نبود !

     

    نوشته شده توسط | لينک ثابت |

    مثل 2: حرف الف 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 9:22

     

    اون وقتی که جیک جیک مستونت بود ، یاد زمستونت نبود ؟! 

     

     

     

    به فكر فردای خود بايد بود و امروز را به بطالت صرف نبايد كرد.

    پاسخ موری ست كه سراسر بهار را به دانه گرد آوردن گذرانده، به بلبل كه سال را تا آغاز زمستان، به نغمهء عاشقانه سرودن طی كرده و اكنون كه ناگهان به خزان زودرس گرفتار آمده از مور عاقبت انديش، كمك می طلبد.

     

    نوشته شده توسط | لينک ثابت |

    مثل 1: حرف د 

    موضوع: مثل آباد سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 10:51

     

    TinyPic image

    دروغ مصلحت آمیز، به ز راست فتنه انگیز ...

     

      ضرب المثل های هر ملت نشان هندهء افکار و روحیات آن ملت است به گونه ای که جامعه شناسان از این رهگذر می توانند به ویژگی های روحی و اخلاقی یک جامعه پی ببرند.

    گاه یک ضرب المثل یا یک بیت شعر آنچنان بلیغ است که گوینده را از بیان سخنی طولانی بی نیاز می سازد؛ گذشته از آن، همیشه سخن موجز و بلیغ  مؤثرتر، عمیق تر و دلنشین تر از سخن طویل  بوده است ...


    ادامه مطلب
    نوشته شده توسط | لينک ثابت |

    فلسفه شکل گيری انجمن
    روزی روزگاری چندتا جوون تصميم می گيرن انجمنی درست كنن كه هميشه از حال هم خبر داشته باشن و به درد هم بخورن حالا هم دنبال آدمای با حال و با مرام می گردن كه تعداد اين جمع رو به ميليون برسونن.
    كمكمون می كنيد؟
    Powered by MyPagerank.Net